تبليغاتX
ـــعشقـــ

ـــعشقـــ



ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 8:43 توسط عابد کیاحیرتی |




ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 21:19 توسط عابد کیاحیرتی |


.

سانسور

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 19:7 توسط عابد کیاحیرتی |



دل من دست خودم نیست ، دگر

آسمان راه دگر نیست ، دگر

کسی از دور چه خوش گفت به من

این بهارم که دگر نیست ، دگر

+اینقدر ننوسید خسته ام ، نیستن را دوست میدارم ، دوست دارم نباشم ، آه ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 18:29 توسط عابد کیاحیرتی |


تو را اینگونه جا میدهند

و تو در وسعت این زمین جا نمیشوی

خدا را شکر

حداقل یک مادر باز فرزندش را در آغوش میگیرد

جمجمه اش را

پوتینش را

تکه استخوان هایش را

نه محکم نمیتواند در آغوشش بکشد

آخر دیگر فرزندش شکستنی است ...


برچسب‌ها: شهدای تفحص شده, شوکولات پیچ, شکستنی, انتظار مادر شهید

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390 0:32 توسط عابد کیاحیرتی |


نمیدانم

اگر شُد و نَشُد ببینمت

با این همه حرف نزده چه کنم

میترسم

سنگین شوم

و موجبات ناراحتی مردم را فراهم آورم ، وقتی روی دوششان هستم.


+بیا تمام راه های رفته ی تنها را طی کنیم.

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390 0:8 توسط عابد کیاحیرتی |


با هزار اُمید ،

رُشد میکنی

سبز میشوی

غُنچه میدهی

سُرخ میشوی

شِکُفته میشوی

ناز میکنی و دوباره باز ...

کسی نگفت ،

چرا آمدی ،

شاید که کُنتراست پیاده روهای خلوت بی حضور را پُر کنی.

+خودت میدانی چقدر شبیه هستیم


برچسب‌ها: گل پیاده رو, گُل تنها, روز بارانی, بی حضور

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390 22:36 توسط عابد کیاحیرتی |


ای کاش دلم

گیر کسی بود که هست ، میدانی؟

در قاب دلش

عکس کسی بود

که هست ، میدانی؟

این دلم ، دیگر به اسم دل نیست خرده مگیر از من

در جستجوی

کسی نیست

که هست ، میدانی؟




+حضورت دلگرمی است ای بزرگ من همیشه نزدیک ها فاصله شان زیاد است


+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390 9:10 توسط عابد کیاحیرتی |


حالا بیا کمی با هم با هیچ کلماتی حرف بزنیم ، بنشینیم روبروی هم و کمی به هم نگاه بکنیم گاهی هم کمی برای هم ناز بکنیم ، گاهی برای هم از دریا حرف بزنیم ، گاهی برای هم از غم ها حرف بزنیم ، اصلا بیا کمی برای هم ناز بکنیم ، خدا را چه دیده ای ، شاید شد و ما به هم نیاز بکنیم ، اصلا بگذار هرچه میخواهند بگویند ، با آن ها ما را چکار است ، برویم

+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390 19:29 توسط عابد کیاحیرتی |


دستم را بریده بودم ، ولی دلم جای دیگری بود..
حواسم به این نبود که کسی از روبرویم رد میشود ..
ندیدم من را دید..

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 1:28 توسط عابد کیاحیرتی |




ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 8:50 توسط عابد کیاحیرتی |


به پاس تقدیر هایی که آمدنم را هرباره به یادم آوردی

+ آمدنش را بیاد دارم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390 10:9 توسط عابد کیاحیرتی |


وقتی دستی را فشردم ، فهمیدم دستانم مدتیست از سرما شکسته است ...

+ببین دوباره برف میبارد

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390 11:7 توسط عابد کیاحیرتی |


+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390 13:55 توسط عابد کیاحیرتی |



متولد نیمه ی دوم دهه ی شصت باشی و حرف داشته باشی و دلت تنگ باشد و کست در میان  جمع نباشد و کوه و پله و سنگ،چاره ای جز رفتن نباشد و راه هم پر خطر، تا آسمان برسی و یک دل سیر در آغوشش بکشی ، تنگ تنگ!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390 17:34 توسط عابد کیاحیرتی |


نمیدانم دلم چرا شور میزند ، قرار با تو را به ساعت 40 دقیقه بامداد  بعد از 30 ام شهریور گذاشته ام ، دلم برایت تنگ شده است.

+پی نوشت : تو را گُم میکنم هردم ، و پیدا میکنم با غم

++پی نوشت: هرکه زودتر رسید فقط 30 دقیقه صبر کند

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 22:11 توسط عابد کیاحیرتی |


1

-میگفت باید بطلبه تا بری امام رضا ، قبول داشتم این حرف رو ، نمیدونم چرا زود رفتم راه آهن ، یکــــی

ساعت حرکت قطار رو اشتباهی اعلام کرده بود ، چند نفر جا موندند ، به همین راحتی (نمیخوام تقصیر

رو گردن کسی بندازم)

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

2

_توسل بخوانی کنار حرمش ، زل بزنی به گنبدش ، به فراز امام هشتم که میرسی روبروی گنبدش بایستی

دستت را بالا ببری و زمزمه کنی ... اشفعی لنا عندالله

اشفعی لنا عند الله

3

_مبهوت میشوی و خیره ، کسی به تو کار ندارد ، گنگ تر از همیشه فقط خیره میشوی و میروی ...

بوسه بر درگهت زدم ، در را برویم باز کن

4

_چشمانت فراخ تر شده اند ، هرچه سعی میکنی زاویه ها را بشماری ، سرت گیج میرود ، چشمانت به

هیجان آمده اند ، از روی شوق است یا از روی گناهان نمیدانم (خوب میدانم) میبارند ، و تو با گوشــــه ی

دستت طوری پاکشان میکنی که کسی نفهمد و میروی

زاویه ی چشم ها فراخ میشوند

5

_آرامشی عجیب سراسر بدنت را فرا میگیرد ، جرعه ای آب مینوشی ، یاد کربلا میکنی ... ... ... ... ... ...

طوفانی برپا میشود در دلت ، آشوب میشود ، ناگاه میبینی کسانی به نظاره ات نشسته اند ، انگار چیزی

شده است ، سریع دور میشوی و وقتی کسـی با لبخندی از کنارت رد میشود و التـماس دعــــــــا میگوید

تازه مـیفهمی ، یادت رفته است پاکشان کنی

آرامش در کنار حرمت

6

_توسل آثاری عجیب دارد ،هر کسی برای خواسته ای توسل میکند ، و تو سعی میکنی ادای کســـانی را

دربیاوری که توسل میکنند برای توکل کردن،خودت هم میدانی عرضه اش را نداری ولی اینجا فرق میکند ... 

یا سریع الرضا 

توسل

7

_یاد شعری می اُفتی که میگفت : "پنجره فولاد رضا ، برات کربلا میده ... " و تو لال میشوی لال!

پنجره فولاد رضا ، برات کربلا میده ...

8

_به زیر زمین میروی و در گوشه ای درست زیر حرمش کِز میکنی ، چفیه ی مشکی ات را روی ســـــــرت

می اندازی و بی اختیار مســـت میشوی ، اضـــطـــراب پاک کردن هیچ چیزی را نداری ، چـــــند وقتی که

گذشت ، آرام کـه شدی برای دوستانت دعا میکنی ،و ...

دلم حس کرد نزدیک تری ...

9

دلت تنگ تر شده است ، نفست به شماره افتاده و نیازمند آغوشی ، سرت را که بلند میکنی ، میبینی

چند نفر بیشتر کنار ضریح نیستند ، و تو از خدا خواسته میروی خودت را به ضریح میچسبانی ، سینه ات

سنگین شده ،نمیدانی چه کاری میکنی ، قبه ضریح را در دهانت میگذاری ، آرام میشوی ، دست هایت

دیگر نمیـــــلرزد ، نفس میکشی از هوای ضریح آرام میشوی

یا سریع الرضا

10

_به یاد یک دوست ولی در جست و جوی یک موجوده مادی در روبروی قسمت گم شده ها می ایستی و

با خود زیره لب زمزمه میکنی ، گم شده ام آقا پیدایم کن ...

روبروی قسمت گم شده ها

11

_وداع همیشه سـخـت است ، اصلا درد دارد ، گریه دارد ، آه کشیدن دارد ، غصــه دارد ، غـــــــــــم دارد ،

تنهایی دارد ...

نزدیک ترین جا برای دیدن گنبد طلایی رنگش از حیاط مسجد گوهرشاد

12

_و تو دلتنگ تـــــــــر میشوی در حالی که قدم هایت به قصد وداع برداشته میشوند ولی هر چند قدم که

برمیداری ، می ایستی برمیگردی ، گنبد را چند ثانیه نگاه میکنی و باز تکرار و ...

دلم تنگ شد ، قبل از رفتن ...

والسلام

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390 19:50 توسط عابد کیاحیرتی |


من حرف برای گفتـــــن زیاد دارم،

خط اشک چشمانـــم را دنبال کن

نگفتنی ها را با آن خط نوشته ام

خودت بخوان.

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 23:19 توسط عابد کیاحیرتی |


دلم را کسـی گرفـــتـــــــــه است ،

من نمیتوانم به کسی نزدیک شوم

آدم ها از دور دوست داشتنـی ترند.

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 23:3 توسط عابد کیاحیرتی |



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 12:10 توسط عابد کیاحیرتی |


فکر کنم با کلی وعده و وعید خوابونده بودنش ...

من که رسیدم خونه خواب خواب بود ، اومدم بیدارش کنم که حاج گفت نه!

تازه خوابیده ، مامانش رفته برای عروسی عموی همین کوچولو کمک کنه ، امشب نمیاد ، بیدارش نکن که گریه

میکنه!

کنارش نشستم چند دقیقه سیر نگاش کردم ، کنارش دراز کشیدم طوری که نفس بخوره تو صورتم ، خوابم برد

چند ساعتی گذشت ، دیدم سرش رو گذاشته روی سینه ام یک وری و داره آروم آروم گریه میکنه ، آروم بلند

شدم طوری که بیفته تو بغلم ، چسبوندمش به سینه ام و بعد بوسش کردم و گفتم ، چیه دایی ، چی شده؟

با همون لحن شیرینه بچه گونش گفت : "مامانی کجاست؟" گفتم رفته برای عروسی عمو کمک کنه ، صبح میاد

گفت : "نه" و میخواست از نو گریه کنه که آروم در گوشش گفتم : بریم بیرون؟ حواسش رو جمع کرد و طوری

نگاه میکرد که انگار منتظره از نو بهش بگم ؛ گفتم میای بریم بیرون ؟ یه لبخندی زد و سرش رو به نشونه تایید

تکون داد.

لای پتو کوچولوش پیچوندمش و با هم رفتیم بیرون ، آخه شبا اینجا سرد میشه ؛ همین که در رو داشتم آهسته

پشت سرم میبستم یکدفعه گفت: پیشی پیشی ، دو تا گربه دیده بود ، رفتیم نزدیکشون چند دقیقه وایستادیم

تا اینکه خودشون رفتند ، من و امیرحسینم به قدم زدنمون ادامه دادیم ، نزدیک خونه رسیده بودیم که با زحمت

دستشو از پتو کشید بیرون و به بالا اشاره کرد و گفت: "ستاره ، ستاره بیا ، ستاره بیا" در حالی که مشتشو باز

و بسته میکرد ، سرش رو به سینه ام چسبوندم و گذاشتم رو دستام بخوابه ، هی دستش رو سمت آسمون

میبرد و میگفت : "ستاره بیا ، ستاره بیا " تا اینکه یواش یواش چشماش رو بست ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 1:21 توسط عابد کیاحیرتی |


چه فرقی میکند کی باران ببارد ؛ وقتی دانه ها در خاک نیستند.

توضیح نوشت : خدایا کورم ، بینایم کن.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 23:36 توسط عابد کیاحیرتی |


شايد بيقرار شديم ...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 11:39 توسط عابد کیاحیرتی |


 

 

عکس از حسین اقبالی


+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 15:42 توسط عابد کیاحیرتی |


 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 14:17 توسط عابد کیاحیرتی |



+ یک لبخند خوب

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 23:52 توسط عابد کیاحیرتی |


همه چی از یاده آدم میره مگه یادش که همیشه یادشه

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 16:13 توسط عابد کیاحیرتی |


و خدایی که در این نزدیکیست

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 15:50 توسط عابد کیاحیرتی |


خدایا شکرت

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 18:18 توسط عابد کیاحیرتی |


بسم الله الرحمن ارحیم

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 17:15 توسط عابد کیاحیرتی |


X

عابد کیاحیرتی


صفحه نخست
پست الکترونيک



نوشته هاي پيشين

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
آبان 1387
مهر 1387




    تعداد بازديدها: